تفنگ
بابا يه هشت روزي رفته بود سفر. وقتي اومد و تفنگ تو رو نياورد تو دلخور شدي و البته كه قهر هم كردي حالا بابا برات يه تفنگ خوشگل گرون خريده كه تيرهاي بي خطر مي زنه و يه صفحه دارت هم داره. از همون اول كشف كردي كه بايد وسط دارت بزنيم( خدا رو شكر كه كشفياتت خوبه وگرنه من و بابات كه حوصله هم نداريم يه ساعت بايد باهات كلنجار مي رفتيم كه موضوع چيه) .اما به جاي اين حرفا نصفه شبي نشستيم تو صف و داريم تير مي زنيم . تو هم اون وسط داد و بيداد مي كني كه نوبت توئه و براي رسيدن به حق و حقوق تفنگيت بال بال مي زني
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تفنگ 

